که پیش از پیادهشدن بر خشکی، از راهِ دریا آورده شده است. → بنگرید به aéroporté
که به جایی رسیده است؛ واردشده.
اسم
کسی که تازه پیاده شده است؛ تازهوارد.
پیاده شدن.
بیمقدمه، فیالبداهه، بدونِ آمادگیِ پیشین
مثالها
Si, demain, des terroristes (…) clandestins, débarqués au Havre et à Marseille (…) commencent à s’attaquer aux casernes de la gendarmerie, de la police et de l’armée, comment doit-on [se] comporter ? — اگر فردا، تروریستهای (…) مخفی که در لو آور و مارسی پیاده شدهاند (…) شروع به حمله به پادگانهای ژاندارمری، پلیس و ارتش کنند، چگونه باید رفتار کرد؟
Adèle seule, débarquée à peine de sa Bretagne, bête et pouilleuse, pouvait tenir dans cette misère vaniteuse de bourgeois… — آدل تنها، که تازه از برتانی خود پیاده شده بود، احمق و شپشزده، میتوانست در این بدبختی پر از غرور بورژوایی جا بگیرد…
— Eh bien, l'homme qui, cette nuit, a été visité par Marion est un aventurier de sac et de corde, tout frais débarqué à Paris. — — خب، مردی که امشب توسط ماریون ملاقات شد، یک ماجراجوی بیسر و سامان است، که تازه به پاریس رسیده است.
Un nouveau débarqué, homme nouvellement arrivé de la province. — یک تازهوارد، مردی که تازه از استان رسیده است.
Pour un nouveau débarqué, qui par hauteur ne faisait jamais de questions, Julien ne tomba pas dans de trop grandes sottises. — برای یک تازهوارد، که از روی غرور هرگز سؤال نمیپرسید، ژولین در حماقتهای خیلی بزرگ نیفتاد.
Dès le débarqué à Londres, une automobile de police le conduisit à l'institut de médecine légale aux fins d'autopsie. — به محض پیاده شدن در لندن، یک اتومبیل پلیس او را به مؤسسه پزشکی قانونی برای کالبدشکافی برد.