clandestine
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · صفت · /\klɑ̃.dɛs.tin\/
اسم
زنی که بهطور مخفیانه یا غیرقانونی عمل میکند
نام دیگر گیاه انگلی لاترایای مخفی
صفت
مخفیانه، غیرقانونی
مثالها
Laure aime cette vallée, où elle se sent clandestine au milieu des clandestines.
—
لور این دره را دوست دارد، جایی که خود را در میان گیاهان انگلی مخفی احساس میکند.
Mots liés
clandestinement
clandestinité
clang
clanisme
clap
clap
clape
clape
clapent
claperai
clapes
clapet
clapier
clapir
clapoter
clapoteux
clapotis
clappement
clapper
claquade
claque
claqué
claquedent
claquement
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی