brider

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\bʁi.de\/

Conjugaison du verbe brider

فعل

  1. افسار زدن به اسب، قاطر و غیره.
  2. مرغ را با نخ بستن تا در پخت تغییر شکل ندهد.
  3. بیش از حد سفت بستن.
  4. مهار کردن، جلوگیری از آزادی عمل.
  5. قدرت موتور را محدود کردن.
  6. طناب را با گره محکم بستن.
  7. چشم‌ها را کشیده و باریک کردن.

مثال‌ها