linéaire

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · /\li.ne.ɛʁ\/

صفت

  1. خطی، مربوط به خطوط.
  2. تابع خطی (در ریاضیات به فرم y = ax).
  3. برگ خطی؛ برگی باریک و کشیده با لبه‌های موازی.
  4. سیستم خطی؛ پدیده یا دستگاهی که در آن اثر کاملاً متناسب با علت است.
  5. روند خطی؛ تکامل در یک خط مستقیم بدون تغییر جهت یا بازگشت به عقب.
  6. پلیمر خطی.
  7. خطی، نوشتاری که روی یک یا چند خط (افقی یا عمودی) نوشته می‌شود.
  8. پخش خطی (تلویزیونی)؛ پخش سنتی برنامه‌ها در زمان مشخص (در مقابل ویدیو درخواستی).

اسم

  1. قفسه‌های خطی در فروشگاه‌ها.
  2. خطی (خانواده‌ای از خطوط باستانی یونانی مانند خطی آ و ب).
  3. مقدار کالای اندازه‌گیری شده بر حسب طول (متر طول).

مثال‌ها