silence

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · فعل · صوت · /\si.lɑ̃s\/

اسم

  1. سکوت
  2. خاموشی؛ دم‌فروبستن
  3. خودداری از بیانِ اندیشه (گفتاری یا نوشتاری)
  4. رعایتِ سکوت در صومعه‌ها (جوامعِ رهبانی)
  5. عدم ذکر چیزی یا نبود گواهی
  6. نبود سند مرتبط در موتور جستجو
  7. قطع صدا در جمله موسیقایی
  8. علامت‌های نشان‌دهنده این قطع

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ silencer
  2. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ silencer
  3. اول‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ silencer
  4. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ silencer
  5. دوم‌شخصِ مفردِ امریِ فعلِ silencer

صوت

  1. ساکت! صوتی به معنای «ساکت شوید!»، «ساکت شویم!» یا «سر و صدا نکنید!»
  2. (در مخابرات) واژه‌ای که به طرفِ مقابل می‌فهماند ارتباطی فوری در جریان است و نباید چیزی بفرستد

مثال‌ها