périphérique

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · /\pe.ʁi.fe.ʁik\/

صفت

  1. پیرامونی، محیطی (مربوط به حاشیه)
  2. مربوط به مناطق حومه‌ای و روستایی
  3. ایستگاه رادیویی برون‌مرزی (در تاریخ رادیوی فرانسه)

اسم

  1. دستگاه جانبی (در کامپیوتر مثل موس، پرینتر)
  2. بزرگراه کمربندی

مثال‌ها