satellite

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · /\sa.te.lit\/

اسم

  1. ماهواره
  2. جسم طبیعی یا مصنوعی در حال چرخش دور جسم بزرگ‌تر
  3. دنده ماهواره‌ای در دیفرانسیل خودرو
  4. نفر مسلح در خدمت و همراه شخص دیگر
  5. هر چیز در حاشیه یا تحت نفوذ چیز دیگر
  6. کشور ظاهراً مستقل اما وابسته به کشور دیگر
  7. نام برخی قطعات خودروهای سیتروئن
  8. ساختمان جانبی فرودگاه برای مسافران
  9. عنصر وابسته به هسته در عبارت
  10. عبارت اضافی به فاعل و محمول
  11. میز یا چرخ‌دستی برای وسایل پزشکی

صفت

  1. پیرامونی، اطراف چیزی قرارگرفته.
  2. همیشه نزدیک یک ساختار قرار دارد.

مثال‌ها