نام عام دادهشده به مجموعهای از گویشهای هلندی صحبتشده در بلژیک و شمال فرانسه
هلندی، زبان رسمی Flanders
مثالها
Il s’agit d’un ouvrier flamand. — این مربوط به یک کارگر فلاندری است.
J’ai retrouvé dans les rues beaucoup de vraies figures flamandes : grand nez, joues creuses, maxillaires et pommettes saillants, teints de pomme de terre, cheveux roux, yeux pâles ; une ou deux filles fraîches comme des Rubens. — در خیابانها چهرههای فلاندری واقعی زیادی پیدا کردم: بینی بزرگ، گونههای گود، فکها و گونههای برجسته، رنگ پوست سیبزمینی، موهای قرمز، چشمان کمرنگ؛ یکی دو دختر تازه مثل روبنسها.
Certes, le serveur comprendra très bien la commande passée en français. Il n’empêche. Cette petite gifle de mots flamands, avec des z, des v, des f, a quelque chose de sauvage et doux – c’est Jacques Brel chantant Marieke. — البته پیشخدمت فرمان دادهشده به فرانسوی را خیلی خوب میفهمد. با این حال. این سیلی کوچک کلمات فلاندری، با ز، و، ف، چیزی وحشی و ملایم دارد – ژاک برل که ماریکه را میخواند.
Au début du XIXᵉ siècle, on parlait encore beaucoup le flamand dans le nord de la France. — در آغاز قرن نوزدهم، هنوز در شمال فرانسه زیاد به فلاندری صحبت میشد.
Dans une pièce tapissée d’affiches en français et en flamand, deux hommes travaillaient, un Noir et un Blanc, le Noir vêtu de kaki, le Belge de toile blanche. — در اتاقی پوشیده از پوسترهای فرانسوی و فلاندری، دو مرد کار میکردند، یک سیاه و یک سفید، سیاه پوشیده از کاکی، بلژیکی از پارچه سفید.
L’emploi du français, langue de culture et preuve d’un certain rang social, a précédé de loin la conquête par Louis XIV ; les échanges de lettres entre Bailleul et la Régente des Pays-Bas, au XVIe siècle, se faisaient presque toujours dans cette langue. Mais c’est encore le flamand qui règne au XVIIIe siècle dans les actes notariés, les livres de raison et les épitaphes. Les chambres de rhétorique, en décadence partout, même dans les provinces belgiques, sont mal vues des autorités françaises, qui les jugent à bon droit loyales aux anciens maîtres, mais on tourne sans doute dans les deux langues autant de mauvais petits vers qu’autrefois. — کاربردِ فرانسوی، زبانِ فرهنگ و نشانهٔ پایگاهی اجتماعی، بسی پیش از فتحِ لویی چهاردهم آغاز شده بود؛ نامهنگاریِ میانِ بایول و نایبالسلطنهٔ کشورهای پست در سدهٔ شانزدهم تقریباً همیشه به همین زبان بود. اما در سدهٔ هجدهم هنوز فلاندری است که بر اسنادِ محضری، دفترهای حساب و سنگنبشتهها چیره است. انجمنهای سخنوری، که همهجا رو به زوال بودند — حتی در استانهای بلژیکی — نزدِ مقاماتِ فرانسوی ناخوشایند بودند و بهحق آنها را وفادار به اربابانِ پیشین میدانستند؛ اما بیگمان به هر دو زبان همانقدر شعرِ بدِ کوچک سروده میشد که پیشتر.