بی، بدونِ؛ برای نشان دادنِ نبود یا کمبود یا کنار گذاشتنِ کسی یا چیزی
پیش از مصدر هم میآید و نبودِ شیوهای از بودن یا کردن را میرساند؛ بیآنکه
مثالها
La nuit n'était pas brouillardeuse, mais terne, humide sans pluie, froide sans frimas, une vraie nuit française de janvier. — شب مهآلود نبود، اما تیره بود؛ نمناک بیآنکه باران ببارد، سرد بیآنکه یخبندان باشد؛ شبی تمامعیار فرانسوی در دلِ ژانویه.
La région que nous parcourons est une vaste plaine monotone, sans arbres et presque sans reliefs, qui s'élève insensiblement à fur et à mesure que nous avançons. — سرزمینی که در آن پیش میرویم دشتی است پهناور و یکنواخت، بیدرخت و تقریباً بیپستیوبلندی، که هرچه جلوتر میرویم بیآنکه حس شود بالا میآید.
Nous reçûmes l'ordre de côtoyer en le remontant le ruisseau de la Tourbe, qui arrose la plus triste vallée du monde, entre des collines basses, sans arbres et sans buissons. — دستور یافتیم که در امتدادِ نهرِ تورب و رو به بالادستش پیش برویم، نهری که غمانگیزترین درهٔ جهان را سیراب میکند، میانِ تپههای کوتاهِ بیدرخت و بیبوته.
Je commençais à m'amuser quand mon supérieur m'interrompit. Il déchira la énième lettre sans même la lire et me dit que mademoiselle Mori était arrivée. — تازه داشتم سرگرم میشدم که رئیسم حرفم را برید. نامهٔ چندمی را بیآنکه حتی بخواندش پاره کرد و گفت که دوشیزه موری آمده است.
Pas question de féminiser les dénominations professionnelles. […]. Pendant quelques années encore, on peut écrire sans rire que «le ministre est enceinte», c’est ce qu’on appelle une syllepse, le sens l’emportant sur l’accord grammatical. — مؤنث کردنِ نامهای شغلی اصلاً مطرح نیست. […]. چند سالی دیگر هم میشود بیآنکه خندهدار باشد نوشت «آقای وزیر باردار است»؛ به این میگویند «همآهنگیِ معنایی»، یعنی جایی که معنا بر مطابقتِ دستوری میچربد.