شب را بر بالینِ کسی بیدار ماندن و از او مراقبت کردن.
شب را بر سرِ جنازهای بیدار ماندن و بهویژه برایش دعا خواندن.
در بازداری، پرنده را بیدار نگه داشتن تا آسانتر رام شود.
مثالها
Mal éclairée d’un quinquet nu, la famille veillait autour du poêle triangulaire. — خانواده در نور ضعیف یک چراغ نفتی بدون پوشش، دور اجاق مثلثی بیدار نشسته بود.
Alors qu’elle avait l’habitude de se coucher avec les poules, avec lui elle aimait veiller jusqu’à point d’heure pour ne pas gaspiller ces précieux moments pendant lesquels elle pouvait profiter encore et encore de sa vie. — در حالی که عادت داشت با مرغها بخوابد، با او دوست داشت تا دیروقت بیدار بماند تا این لحظات گرانبها را هدر ندهد در حالی که میتوانست بارها و بارها از زندگیاش لذت ببرد.
Or le bar était vide. Léon, à son comptoir dormassait, en chandail, tandis que sa chienne, près de lui, sur une chaise, veillait. — بار خالی بود. لئون پشت پیشخوانش در حال چرت زدن بود، در حالی که سگ مادهاش نزدیک او روی صندلی بیدار نشسته بود.
Evans, plus rompu aux voyages, ronflait ; tous les gens de la maison étaient endormis ; je veillais seul au milieu d’un silence solennel […] — ایوانز، که بیشتر به سفر خو گرفته بود، خروپف میکرد؛ همهٔ اهلِ خانه خفته بودند؛ من تنها در میانِ سکوتی باشکوه بیدار مانده بودم […]
On traversa là salle des gardes. Autrefois douze hommes, levés sur les terres de la comté, veillaient incessamment dans cette salle. — از سالن نگهبانان عبور کردند. زمانی دوازده مرد که از زمینهای کنت برخاسته بودند، بیوقفه در این سالن نگهبانی میدادند.
Pourtant cette nuit-là, on avait mal dormi : la génisse aux Mortiers vêlait et le Camille y avait veillé jusqu’au petit jour. — با این حال آن شب بد خوابیده بودند: گوساله مورتیرها زایمان میکرد و کامیل تا سپیدهدم آنجا بیدار نشسته بود.