رگه؛ نقشهای بلند و باریک پیچان در چوب و سنگهای سخت.
(زمینشناسی) رگه، رگهٔ معدنی؛ تهنشستی دراز و باریک.
(خودمانی) شانس، بخت، اقبال.
قریحه، ذوق شعری؛ نبوغ و استعداد شاعری.
شریان، راه اصلی؛ راه آمدوشد.
رگهٔ آب؛ آب روان زیرزمینی.
مثالها
Veine cave. — ورید اجوف.
Il s’est rompu une veine. — او یک ورید را پاره کرد.
On lui a ouvert la veine. — آنها ورید را برای او باز کردند.
Le sang qui coule dans ses veines. — خونی که در وریدهایش جاری است.
L’âge où le sang bouillonne dans les veines, où le sang est glacé dans les veines, La jeunesse, la vieillesse. — سنی که خون در وریدها میجوشد، که خون در وریدها یخ زده است، جوانی، پیری.
Le sang lui bout dans les veines se dit d’un Jeune homme ardent, fougueux, dans la première vigueur de l’âge. — خون در وریدهایش میجوشد گفته میشود از جوانی پرشور، تندخو، در اوج نیروی اولیه سن.