پارچهای ساختهشده با حلقهها، چه دستی با سوزنهای بلند کند و چه با دستگاه
کار کسی که بافتنی میبافد
لباسی ساختهشده از نخ پشمی (یا ماده دیگر) بافتنی
لباس نخی پوشاننده بالای بدن
تیشرت
مثالها
Un gilet de tricot. — جلیقهای از بافتنی.
Elle portait de gros bas anglais, une courte jupe écossaise, un chandail de tricot et ses cheveux flottaient librement au vent. — او جورابهای ضخیم انگلیسی، دامن کوتاه اسکاتلندی، پلیور بافتنی پوشیده بود و موهایش آزادانه در باد موج میزد.
Elle est toujours occupée de son tricot. — او همیشه مشغول بافتنیاش است.
Elle ne perdait pas son temps, comme elle disait, en tricots interminables. Parfois, les dimanches d’hiver, comme un remords, elle essaie de s’y mettre, toutes les deux comptant laborieusement les mailles d’une écharpe au point mousse qui ne dépassera jamais vingt centimètres. — او وقتش را مثل آنچه میگفت با بافتنیهای بیپایان تلف نمیکرد. گاهی یکشنبههای زمستان، انگار از روی پشیمانی، هر دو با زحمت بسیار مشهای یک شال را به روش حبابشماری میشمردند که هرگز از بیست سانتیمتر فراتر نمیرفت.
Quand il veut être à l'aise, Helmut Kohl tombe la veste et enfile un tricot de laine à larges torsades. — وقتی هلموت کهل میخواهد راحت باشد، کتش را درمیآورد و یک بافتنی پشمی با پیچوتابهای درشت میپوشد.
Ils traversèrent la pelouse, qui était entretenue par les prisonniers en tricot brun et jaune, s'arrêtèrent devant le perron du bungalow qu'on leur avait désigné ... — آنها از چمنزار که زندانیان با لباس بافتنی قهوهای و زرد از آن مراقبت میکردند گذشتند، جلوی پلههای ایوان بنگالویی که به آنها اختصاص داده بودند ایستادند...