saigner

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\se.ɲe\/

Conjugaison du verbe saigner

فعل

  1. رگ زدن، فصد کردن؛ با گشودن رگ، خون گرفتن.
  2. سر بریدن، ذبح کردن؛ کشتن.
  3. (خودمانی) تیغ زدن، سرکیسه کردن؛ پول هنگفتی از کسی گرفتن.
  4. (مجازی) خانه‌خراب کردن، تباه کردن.
  5. (خودمانی) زیاده‌روی کردن در استفاده از چیزی، تا ته مصرف کردن.
  6. خون آمدن، خونریزی کردن.
  7. (مجازی) هنوز درد کردن؛ دربارهٔ اهانت، زخم زبان یا مصیبتی که دردش هنوز یا دیرزمانی در یاد می‌ماند.
  8. (se saigner) از خود گذشتن؛ تا مرز تنگدستی بخشیدن و خرج کردن.

مثال‌ها