دوباره به بیماری که فکر میکردیم خوب شدهایم مبتلا شدن.
پس از بالا رفتن افتادن.
آویزان شدن؛ فروافتادن از بالا.
به کسی رسیدن (در مورد ضرر، آسیب، سرزنش و غیره که به او نسبت داده میشود).
دوباره بسته شدن، به موقعیت اولیه برگشتن.
مثالها
Le record retombera, c’est sûr. — رکورد دوباره شکسته خواهد شد، مطمئنم.
Lourdement, balayant de ses larges plis le plateau, la masse du velum rouge dégringola du cintre avant de remonter, pour retomber et se relever de nouveau. — سنگین، با جارو کردن صفحه با چینهای پهنش، توده پرده قرمز از میله پایین آمد پیش از آنکه بالا برود تا دوباره پایین بیاید و دوباره بلند شود.
Retomber dans une faute qu’on avait déjà commise. — دوباره در خطایی که قبلاً مرتکب شده بود افتادن.
Ils nous dévisagèrent tous du même coup d’œil et sans paraître reconnaître Bob qui, sobrement, distribuait de silencieuses poignées de main, retombèrent dans leurs réflexions. — آنها همگی ما را با یک نگاه بررسی کردند و بدون اینکه به نظر برسد باب را که با صرفهجویی دستهای خاموشی میداد شناختند، دوباره در تأملاتشان فرو رفتند.
Il la pénétrait bestialement, dans une hébétude sensuelle qui n'atteignait à la lucidité qu'à la minute où l'on voit, par une nuit d'été, la fusée d'un feu d'artifice fondre en un riche bouquet d'étoiles pâmées qui retombent au néant. — او به طور حیوانی به او نفوذ میکرد، در یک گیجی حسی که فقط در دقیقهای به هوشیاری میرسید که در شب تابستانی موشک آتشبازی در دستهای غنی از ستارگان غشکرده ذوب میشود که به نیستی فرو میریزند.
Protiste en m’entendant divaguer de la sorte, il s’est fait la réflexion que je venais sûrement de retomber malade. — پروتیست با شنیدن هذیان من از این دست، فکر کرد که من حتماً دوباره بیمار شدهام.