palette

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\pa.lɛt\/

اسم

  1. نوعی راکت توپ‌دار برای بازی کودکان
  2. تیغه چوب هاکی (برای ضربه زدن به پاک)
  3. محافظ انگشت در تیراندازی با کمان
  4. تخته رنگ نقاشی (پالت)
  5. مجموعه یا تنوع رنگ‌ها
  6. مجموعه مهارت‌ها و ظرافت‌های یک هنرمند
  7. کفه پارو (بخش پهن انتهای پارو)
  8. انتهای پهن دست و پای برخی حیوانات (مثل باله)
  9. نوعی پر دم پرندگان که انتهای آن بیضی‌شکل است
  10. طوطی‌های دم‌راکوتی (نوعی پرنده)
  11. پره چرخ (در کشتی‌های بخار یا آسیاب‌ها)
  12. ابزار کار مسطح در مشاغلی مثل ساعت‌سازی و طلاکاری
  13. ظرف کوچک فلزی برای جمع‌آوری خون در حجامت
  14. مقدار خون گرفته شده در یک مرحله رگ‌زنی
  15. پالت چوبی یا پلاستیکی (برای حمل و انبار کالا)
  16. گوشت شانه یا کتف گوسفند و خوک
  17. شاخک‌های چرخ دنده در ساعت
  18. خاک‌انداز فلزی کوچک در آهنگری
  19. لوبیا سبز
  20. خط‌کش چوبی یا چرمی برای تنبیه دانش‌آموزان
  21. دندان پیش

مثال‌ها