masser

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ma.se\/

Conjugaison du verbe masser

فعل

  1. به صورت توده یا ستون‌های فشرده چیدن.
  2. توده تشکیل دادن.
  3. توده‌های یک نقاشی را چیدن.
  4. به صورت توده حرکت کردن؛ گروه شدن.

مثال‌ها