بازی کودکان که شامل مستطیل تقسیمشده به خانههایی است که روی زمین کشیده میشود و با یک پا پریدن و هل دادن یک سنگ با نوک پا انجام میشود
هممعنا با بازیِ دوز، همان بازیِ آسیاب که در فرانسه jeu du moulin خوانده میشود.
مثالها
Il mangeait des mûres le long des fossés, gardait les dindons avec une gaule, fanait à la moisson, courait dans le bois, jouait à la marelle sous le porche de l’église les jours de pluie, et, aux grandes fêtes, suppliait le bedeau de lui laisser sonner les cloches, pour se pendre de tout son corps à la grande corde et se sentir emporter par elle dans sa volée. — توتهای شاهتوت کنار گودالها میخورد، بوقلمونها را با چوب بلند نگه میداشت، علفها را در درو میچید، در جنگل میدوید، روزهای بارانی زیر رواق کلیسا لیلی بازی میکرد و در جشنهای بزرگ از نگهبان کلیسا التماس میکرد که بگذارد زنگها را بزند تا با تمام بدن به طناب بزرگ بیاویزد و خودش را با آن در پرواز احساس کند.
Quelques enfants qui jouaient aux marelles se sont interrompus un instant et ont crié : Vivat. — چند کودک که لیلی بازی میکردند لحظهای متوقف شدند و فریاد زدند: زنده باد.
Dans certaines écoles on a peint le parcours d’une marelle. Est-ce que les enfants obéissent au tracé des concepteurs d’école ? On se doute bien que non, qu’ils ne se laissent pas imposer le trajet qui doit les mener de la terre au ciel. — در بعضی مدارس مسیر لیلی را نقاشی کردهاند. آیا کودکان از طرح طراحان مدرسه اطاعت میکنند؟ خوب میدانیم که نه، که اجازه نمیدهند مسیر تعیینشده از زمین به آسمان را به آنها تحمیل کنند.
La marelle est également un jeu de société qui se joue à deux joueurs sur un tablier en forme de figure géométrique régulière sur lequel on pose des pions aux intersections des lignes. — لیلی همچنین یک بازی تختهای است که دو بازیکن روی تختهای به شکل شکل هندسی منظم بازی میکنند و مهرهها را در تقاطع خطوط قرار میدهند.