روندی که در آن متخصص بهداشت یا پژوهشگر به بیمار پیشنهاد میدهد حس، ادراک، فکر یا رفتار تغییر یافتهای را تجربه کند (کمیته اجرایی انجمن روانشناسی آمریکا، ۱۹۹۴)
مثالها
Un homme de 88 ans opéré du cœur sous hypnose à Lille, sans anesthésie "lourde" — مردی ۸۸ ساله که در لیل تحت هیپنوز بدون بیهوشی «سنگین» قلبش را عمل کردند.
L’hypnose, la gestalt-thérapie ou l’EMDR sont également des approches intéressantes. — هیپنوز، گشتالتدرمانی یا EMDR نیز رویکردهای جالبی هستند.
On pourrait dire que l'hypnose, ou le principe de changement dû à un échange communicationnel, existe depuis autant de temps que les relations humaines. — میتوان گفت که هیپنوز، یا اصل تغییر ناشی از تبادل ارتباطی، به اندازه روابط انسانی وجود داشته است.