برآمده شدن و باد کردن، در مورد چوب، مقوا و مانند آن.
تاب برداشتن، به ویژه در اثر رطوبت.
بلند خندیدن؛ از خنده به خود پیچیدن.
مثالها
Du bois gondolé. — چوب برآمده.
L’humidité a fait gondoler le bois de ce couvercle. — رطوبت باعث برآمدگی چوب این درپوش شده است.
[…] dès que j’ai un moment libre je me dépêche de retrouver ces grandes pages gondolées, comme encore un peu humides, parsemées de taches verdâtres, d’où émane quelque chose d’intime, de secret… — […] به محض اینکه لحظه آزادی دارم عجله میکنم این صفحات بزرگ برآمده را پیدا کنم، انگار هنوز کمی مرطوب، پر از لکههای سبز مایل به زرد، که چیزی صمیمی، مخفی از آنها ساطع میشود…
Le papier s'est tout gondolé! — کاغذ کاملاً تاب برداشته است!
— Un d’ces quatre, disait Lepage, on te chauffera encore tout ton packson de journaux, et nous on s’gondolera un coup d’plus. — — یکی از این چهار روز، لپاژ میگفت، دوباره همه بسته روزنامههایت را گرم میکنیم، و ما یک بار دیگر از خنده به خود میپیچیم.
Les petits se gondolaient à l'arrière-plan, assis en rang d'oignon sur un grand canapé. — کوچولوها در پسزمینه از خنده به خود میپیچیدند، نشسته در ردیف روی یک کاناپه بزرگ.