forçage

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\fɔʁ.saʒ\/

اسم

  1. عمل اجبار کردن
  2. وادار کردن حیوان به دویدن با تمام سگ‌ها
  3. اجبار رشد گیاه یا نتیجه آن
  4. اجبار نوع متغیر در برنامه‌نویسی
  5. وزن اضافی قطعه بیش از حد قانونی
  6. نفوذ ناگهانی جریان هوا از توده مخالف
  7. کاهش دمای زمین عمدتاً به دلیل فعالیت آتشفشانی

مثال‌ها