emmancher

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɑ̃.mɑ̃.ʃe\/

Conjugaison du verbe emmancher

فعل

  1. دسته کردن، نصب کردن به دسته
  2. فرو کردن
  3. به راه انداختن
  4. مقاربت مقعدی
  5. وارد شدن، نفوذ کردن
  6. به دسته نشستن
  7. جریان یافتن، پیش رفتن

مثال‌ها