débrider

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\de.bʁi.de\/

Conjugaison du verbe débrider

فعل

  1. خلاص کردن از افسار
  2. برداشتن محدودکننده سرعت موتور
  3. استراحت کردن یا توقف حرکت
  4. آزاد کردن چیزی که فشرده شده
  5. بریدن نخ‌های بستن مرغ برای پخت
  6. آزاد کردن بار از کابل بالابر
  7. بریدن بخیه برای خروج چرک
  8. دور زدن محدودیت‌های سیستم
  9. عمل کردن بدون کنترل

مثال‌ها