craqueter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\kʁa.kə.te\/

Conjugaison du verbe craqueter

فعل

  1. قیژقیژ کردن مکرر با صدای کوچک
  2. صدای خاص لک‌لک یا جیرجیرک
  3. ساییدن دندان‌ها بر اثر انقباض فک

مثال‌ها