corroyer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\kɔ.ʁwa.je\/

Conjugaison du verbe corroyer

فعل

  1. نرم کردن چرم پس از دباغی
  2. مالش و ورز دادن با آب
  3. کوبیدن و جوش دادن فلز
  4. تراش سطح چوب
  5. ورز دادن ماسه در ریخته‌گری

مثال‌ها