chainer
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
فعل · /\ʃe.ne\/
Conjugaison du verbe chainer
فعل
با زنجیر نقشهبرداری اندازه گرفتن.
به صورت متوالی متصل کردن.
لاستیکهای ماشین را با زنجیر برف مجهز کردن.
مثالها
Chainer des opérations élémentaires.
—
عملیات ابتدایی را به صورت متوالی متصل کردن.
Il faut chainer pour accéder à la station de ski.
—
برای دسترسی به پیست اسکی باید زنجیر برف بست.
Mots liés
chaînes
chaînes
chaînetier
chaînette
chaînon
chainsaw
chair
chair
chair à canon
chair à canons
chair de poule
chaire
chairs
chais
chaise
chaisier
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی