brassage

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\bʁa.saʒ\/

اسم

  1. عمل هم‌زدن آبجو
  2. تغییر جهت بادبان با چرخاندن بازوهای دکل
  3. اتصال تجهیزات شبکه
  4. هم‌زدن فلز مذاب در بوته
  5. مالیات قدیمی ساخت
  6. آمیختن
  7. تکان شدید
  8. مخلوط کردن ورق یا اشیای کوچک

مثال‌ها