توصیفکننده مبلمانی که یکی از پایههایش از بقیه کوتاهتر است (لق)
توصیفکننده پارچهای که فقط در یک طرف یا لبه آن طرح دارد
توصیفکننده جملهای که یکی از بخشهای آن نسبت به بقیه بسیار کوتاه است (ناقص)
توصیفکننده بیتی که یک یا چند هجا کم دارد (شعر ناموزون)
توصیفکننده صلحی متزلزل، ناپایدار و بدون آینده
اسم
فرد لنگ
مثالها
Être, devenir boiteux. — Cette femme est boiteuse. — Un cheval boiteux. — بودن، لنگ شدن. — این زن لنگ است. — اسبی لنگ.
Une boiteuse ! répéta le prince. Madame aurait cela sous les yeux ? Ma foi, non, ce serait trop dangereux pour ses grossesses. — یک زن لنگ! شاهزاده تکرار کرد. مادام باید این را زیر چشمانش داشته باشد؟ به راستی نه، برای بارداریهایش خیلی خطرناک خواهد بود.
Table boiteuse, siège boiteux. — میز لق، صندلی لق.
Ruban boiteux, châle boiteux. — روبان لق، شال لق.
Cette trêve boiteuse fut définitivement rompue par l’assassinat (car il n’y a pas d’autre mot pour un tel acte) du Wetterhorn, au-dessus de Union Square […]. — این آتشبس لنگ سرانجام با ترور (زیرا کلمه دیگری برای چنین عملی وجود ندارد) وترهورن، بالای میدان یونیون، قطع شد.
Les jeunes, les vieux, les gras, les maigres, les grands et les petits, les droits, les tortus, les bancals, les boiteux recommencèrent à danser de plus belle, jusqu’aux chiens se dressaient sur leurs pattes de derrière pour danser aussi. — جوانها، پیرها، چاقها، لاغرها، بلندها و کوتاهها، راستها، کجها، لنگها، لنگها دوباره با شور بیشتری شروع به رقصیدن کردند، حتی سگها روی پاهای عقبشان بلند میشدند تا برقصند.