baigner
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
فعل · /\be.ɲe\/
Conjugaison du verbe baigner
فعل
حمام کردن، شستن؛ جسمی را مدتی در آب یا مایعی دیگر فرو بردن.
دربارهٔ اقیانوس، دریا، دریاچه یا رود: کرانهٔ سرزمینی را در بر گرفتن و شستن.
احاطه کردن شخص یا چیزی، در مورد چیزهای غیرمادی یا نامحسوس.
خیس کردن؛ آبیاری کردن.
خون زیادی از دست دادن، در خون غلتیدن.
کاملاً در مایعی فرو رفتن و مدتی خیس ماندن.
در مورد مکانی، از فضا یا بویی آکنده بودن.
تحت تأثیر احساسات خود بودن.
خوب پیش رفتن؛ «همهچیز رو بهراه است».
در مایعی فرو رفتن.
خونِ بسیاری ریختن؛ کشتارِ فراوان کردن.
سراپا تحت تأثیر احساسات خود شدن.
آبتنی کردن، شنا کردن؛ خود را در آب شستن.
مثالها
Baigner un enfant.
—
بچه را حمام کردن.
On l’a baigné durant quinze jours.
—
او را پانزده روز حمام دادند.
Faire baigner des chevaux, un chien.
—
اسبها، سگ را حمام دادن.
Les continents que baignent ces vastes mers.
—
قارههایی که این دریاهای وسیع آنها را احاطه کردهاند.
Le fleuve qui baigne ces murs.
—
رودی که این دیوارها را احاطه کرده است.
Cette rivière baigne la limite de mon jardin.
—
این رودخانه حد باغ مرا احاطه کرده است.
Mots liés
avoir les dents du fond qui baignent
tremper
détremper
baigneur
baigneuse
baignoire
baignoire à porte
bail
bail à cheptel
bail à effet de levier
bail d’exploitation
bail financier
baila
baile
baillait
baille
baille
bâillement
bâiller
bailleresse
bailles
bailles
baillet
baillet
bailleur
bailleur
bâilleuse
bâilleuse
baillez
bailli
bailliage
bailliager
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی