accusatif
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · صفت · /\a.ky.za.tif\/
اسم
حالتی که در برخی زبانها برای نشان دادن مفعول مستقیم به کار میرود.
صفت
مربوط به حالتی که در زبانهای صرفی برای نشان دادن مفعول مستقیم به کار میرود
مثالها
La désinence de l’accusatif.
—
پسوند حالت مفعولی.
Accusatif singulier.
—
مفعولی مفرد.
Accusatif pluriel.
—
مفعولی جمع.
Mots liés
accusation
accusatrice
accusé
accusé
accusées
accusées
accuser
accusés
accusés
ace
acédie
acédies
Aceh
acéphale
acéphale
acéphalie
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی