احشای مرغ، بهویژه پا، سر، گردن، بال، جگر و سنگدان
اندامهای بدن انسان
عمل کشتن حیوان، ذبح
شکار کشتهشده
رد باریک ردپای تولهگرگ
زمین نیمه ریشهکنشده
زمین کشتشده به روش جابهجایی بریده و سوخته
مثالها
On a fait dans cette forêt un grand abattis de chênes. — در این جنگل قطع بزرگی از بلوطها انجام شده است.
Cette rue est bouchée par un abattis de maisons. — این خیابان با انبوهی از خانهها مسدود شده است.
Le charpentier n’épargnait pas la petite forêt, tout en aménageant convenablement ses abatis. — نجار جنگل کوچک را دریغ نکرد، در حالی که انبوههایش را به درستی مرتب میکرد.
Derrière ces abattis, j’élève un parapet avec une banquette & un fossé en avant. Je place, derrière ce parapet, des compagnies de Chasseurs & l’Infanterie des Troupes Légères. — پشت این سنگرهای ساخته از درختان سرنگون، من یک پاراپت با نیمکت و خندقی در جلو برمیافرازم. پشت این پاراپت، گروهانهایی از شکارچیان و پیادهنظام نیروهای سبک قرار میدهم.
Les troupiers avertis s'étaient garés, et déjà les uns aidaient les sapeurs à couper les maîtresses branches pour en faire des abattis, pendant que les autres commençaient le feu par les créneaux. — سربازان آگاه شده بودند و کنار رفته بودند و عدهای به ساپرها کمک میکردند تا شاخههای اصلی را قطع کنند تا از آنها اباتی بسازند، در حالی که دیگران از پشت روزنهها شروع به تیراندازی کرده بودند.
Lorsque le soleil commençait sa lente descente vers l’ouest, Djida se relâchait un peu et souvent nous fricassait des abattis de volailles dans une poêle à long manche qu’elle déposait à même les braises. — وقتی خورشید آهسته به سمت غرب پایین میرفت، جیدا کمی آرام میشد و اغلب برایمان اباتی مرغها را در تابهای با دسته بلند که مستقیم روی زغالها میگذاشت سرخ میکرد.