عمل حمل کردن چیزی از جایی به جای دیگر در مسافت معین.
خود چیز حملشده.
عمل رفتن شخص (با حکم قضایی) به محل برای بررسی، تأیید یا بازدید.
کشتی حامل نیرو، مهمات و غیره.
انتقال حق بر چیزی.
حرکت شدید احساسی که انسان را از خودش بیرون میبرد.
حملونقل عمومی.
حرکت یک مولکول از میان یک مانع (معمولاً غشای سلولی).
مثالها
J’avais laissé Reykjavik, un grand village […] des poneys et une ou deux mauvaises carrioles assuraient le transport. — من ریکیاویک را ترک کرده بودم، روستای بزرگی […] که در آن پونیها و یکی دو کالسکه بد، حملونقل را تأمین میکردند.
Autre secteur où la baisse séculaire des prix favorise la production et la productivité : celui des transports. — بخش دیگری که کاهش بلندمدت قیمتها تولید و بهرهوری را favoured میکند: بخش حملونقل.
Le transport de ses meubles lui a coûté cher. - Le transport de ces marchandises se fait par bateau. - Payer les frais de transport. - Le transport de l’énergie électrique. — حملونقل مبلمانش برای او گران تمام شد. - حملونقل این کالاها با قایق انجام میشود. - پرداخت هزینههای حملونقل. - انتقال انرژی الکتریکی.
Le pain était arrivé, non sans peine et sans perte: en venant à nous de Grandpré, où se trouvait la boulangerie, plusieurs chariots étaient restés embourbés, d’autres étaient tombés dans les mains de l’ennemi ; d’ailleurs une partie du transport était immangeable. — نان رسیده بود، نه بدون زحمت و بدون تلفات: در آمدن به سوی ما از گرانپره، جایی که نانوایی بود، چندین گاری در گل فرو رفته بودند، برخی دیگر به دست دشمن افتاده بودند؛ علاوه بر این بخشی از محموله غیرقابل خوردن بود.
Transport d’un juge, d’un commissaire, d’un expert sur les lieux. — انتقال قاضی، کمیسر یا کارشناس به محل.
Le lundi 20, le contre-torpilleur l’Audacieux et le transport Aude mouillaient devant la capitale. — دوشنبه ۲۰، ناوشکن اوداسیو و کشتی ترابری اود در مقابل پایتخت لنگر انداختند.