transporter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\tʁɑ̃s.pɔʁ.te\/

Conjugaison du verbe transporter

فعل

  1. حمل کردن، بردن؛ چیزی را از جایی به جای دیگر رساندن.
  2. انتقال دادن؛ چیزی را از جایی به جای دیگر بردن و آن‌جا نشاندن، مثلاً داستانی را به زمانی دیگر.
  3. جابه‌جا کردن.
  4. تبعید کردن؛ کسی را به تبعیدگاهی بیرون از کشور فرستادن.
  5. در حقوق، واگذار کردن؛ حقی را که بر چیزی داریم به دیگری انتقال دادن.
  6. از خود بی‌خود کردن؛ کسی را سخت به شوق یا خشم آوردن.
  7. به جایی رفتن؛ به‌ویژه در مورد کسانی که به حکم دادگاه به جایی می‌روند.
  8. در خیال به جایی یا زمانی رفتن.

مثال‌ها