forger

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\fɔʁ.ʒe\/

Conjugaison du verbe forger

فعل

  1. آهن یا فلز دیگر را با آتش و چکش شکل دادن.
  2. در حال دویدن، سم‌های جلویی با سم‌های عقبی برخورد کردن (در مورد اسب).
  3. اختراع کردن، ساختن (کلمه، عبارت، داستان).
  4. جعل کردن، تقلب کردن، تقلید کردن.

مثال‌ها