در حال دویدن، سمهای جلویی با سمهای عقبی برخورد کردن (در مورد اسب).
اختراع کردن، ساختن (کلمه، عبارت، داستان).
جعل کردن، تقلب کردن، تقلید کردن.
مثالها
On peut forger un fer à cheval, une barre de fer, une épée, des armes. - Je veux apprendre à forger. — میتوان نعل اسب، میله آهنی، شمشیر، سلاحها را آهنگری کرد. - میخواهم آهنگری یاد بگیرم.
Vous dites : Nous forgeons sans répit, nous forgeons,
Nous forgeons pour tes pieds le boulet et l’entrave,
Stupide humanité ! Nous forgeons les anneaux
Des chaînes qui te font à jamais notre esclave. — شما میگویید: ما بیوقفه آهنگری میکنیم، آهنگری میکنیم،
برای پاهایت گلوله و زنجیر میسازیم،
انسانیت احمق! ما حلقههای
زنجیرهایی را میسازیم که تو را برای همیشه برده ما میکند.
Ma parole, ce cheval forge. — به خدا، این اسب آهنگری میکند.
Ils ont forgé de nouveaux mots, et ils ont donné droit de cité à des mots grecs. — آنها کلمات جدیدی اختراع کردند و به کلمات یونانی حق شهروندی دادند.
Si au contraire c’est une histoire forgée par quelque nouvel Auteur contenant des faits fabuleux, on ne doit plus faire aucun fond sur ces annales. — برعکس اگر داستانی ساختهشده توسط نویسندهای جدید حاوی وقایع افسانهای باشد، دیگر نباید به این سالنامهها اعتماد کرد.
Sa réputation n'a d'égale que celle qu'elle s'est forgée dans les forces de la Gendarmerie royale du Canada et du Service de police de Montréal. — شهرت او فقط با شهرتی که در نیروهای ژاندارمری سلطنتی کانادا و خدمات پلیس مونترال برای خود ساخته برابری میکند.