frimas

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\fʁi.ma\/

اسم

  1. مه سرد و غلیظ یخ‌زده؛ یخ‌زدگی؛ تگرگ.
  2. یخبندان؛ برف؛ تمام سختی‌های زمستان.
  3. کلاه گیس پودری.

مثال‌ها