بیرحم، سنگدل، ظالم؛ که رنج یا مرگ به بار میآورد (دربارهٔ انسان، جانور یا چیزها).
سخت، سختگیر، بیگذشت؛ شدید، بیانعطاف و پرتوقع.
دردناک، تلخ، ناگوار.
سنگدل (در عشق)؛ دربارهٔ زنی که پیشنهاد دلدادهاش را رد میکند.
(خودمانی) تحملناپذیر.
اسم
آدم بیرحم، سنگدل؛ کسی که درندهخویی و بدجنسی نشان میدهد.
(ادبی) معشوق سنگدل؛ زنی که به دلدادهاش اعتنا نمیکند.
(شاعرانه) معشوقی که ناخواسته دل عاشق را عذاب میدهد.
مثالها
Et même en ce moment où ta bouche cruelle
Vient si tranquillement m’annoncer le trépas. — و حتی در این لحظه که دهان بیرحمت چنان آرام به من خبر مرگ میدهد.
Un tyran cruel. — یک مستبد بیرحم.
Combat d'Ecordal. […]. Le Colonel CLAUDON, le Commandant HEBERT parcourent la ligne de feu où les pertes sont cruelles. Elles deviennent telles que la 19ᵉ compagnie doit évacuer « LA LULOTTERIE » d'où le Capitaine DEVERRE sort le dernier sous les rafales de balles qui abattent 4 hommes à ses pieds. — نبرد اِکوردال. […]. سرهنگ کلودون و فرمانده هبرت خط آتش را طی میکنند جایی که تلفات بیرحمانه است. تلفات چنان میشود که گروهان نوزدهم باید «لولوتری» را تخلیه کند جایی که کاپیتان دوِر آخرین نفر از آن خارج میشود زیر رگبار گلولههایی که چهار مرد را جلوی پاهایش میاندازد.
Une peine cruelle. — یک مجازات سختگیرانه.
Des devoirs cruels à remplir. — وظایف سختگیرانهای برای انجام دادن.
Nos terroristes du quinzième et du seizième siècle ont été des moines. Les prisons monastiques furent toujours les plus cruelles. — تروریستهای ما در قرن پانزدهم و شانزدهم راهب بودهاند. زندانهای صومعهای همیشه بیرحمانهترین بودهاند.