représentante
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\ʁə.pʁe.zɑ̃.tɑ̃t\/
اسم
نماینده زن، زنی که از طرف کسی وکالت دارد
بازاریاب زن، نماینده فروش (مونث)
نماینده زن مجلس، وکیل زن در مجلس قانونگذاری
وارث قانونی زن در انحصار وراثت
قائممقام قانونی زن (از طریق خرید، معاوضه و غیره)
نمونه بارز زنانه از یک گروه یا دسته
مدافع زن یک دکترین، سخنگوی زن یک حزب
Mots liés
représentantes
représentants
représentatif
représentation
représentée
représentées
représenter
représentés
répresseur
répressif
répression
réprima
réprimable
réprimai
réprimaient
réprimais
réprimait
réprimâmes
réprimande
réprimander
réprimé
réprimée
réprimées
reprimer
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی