روشنبین مذهبی (کسی که با موجودات برتر ارتباط دارد)
عارف مدعی دریافت الهام الهی (در گذشته)
آدم خیالباف و بیخطر، شیرینعقل
مثالها
Un château illuminé. — قلعهای چراغانیشده.
Les Champs-Élysées illuminés sont une attraction parisienne de Noël. — شانزهلیزه چراغانیشده جاذبهای پاریسی در کریسمس است.
Parfois je m’exerçais sur la flûte. […] J’entrevoyais une vie merveilleuse, illuminée par des succès, exaltée par l’admiration des foules. J’allais enfin donner issue à cette âme captive qui s’étiole et se désespère au fond de son cachot. — گاهی روی فلوت تمرین میکردم. […] زندگی شگفتانگیزی را در ذهنم میدیدم، روشنشده با موفقیتها، برافروخته از تحسین جمعیتها. سرانجام میتوانستم به این روح اسیر که در ته زندانش پژمرده و ناامید میشود، راه خروجی بدهم.
Un couvent illuminé par la sainte qui y habite. — صومعهای روشنشده توسط قدیسهای که در آن زندگی میکند.
Il a des visions, auxquelles il croit, c’est un illuminé. — او رؤیاهایی دارد که به آنها باور دارد، او روشنبین است.
La reine avait fort peu connu l’illuminée, et son bon sens plein de finesse s’était assez mal accommodé de ses exagérations mystiques. — ملکه روشنبین را خیلی کم میشناخت و عقل سلیم ظریفش با اغراقهای عرفانی او چندان سازگار نبود.