شهر یا روستای تخریبشده در جنگ که تحت حمایت مالی شهر دیگری (شهر مادر) است.
مثالها
Cette enfant est ma filleule. — این کودک دخترخوانده من است.
[…] l’alliance spirituelle, qu’une femme a contractée, soit avec sa filleule, soit avec sa marraine, soit avec sa commère spirituelle, se communique à son mari, qui contracte pareillement une alliance spirituelle avec la filleule […]. — اتحاد معنوی که زنی با دخترخواندهاش، یا با مادرخواندهاش، یا با همپیمان معنویاش منعقد کرده، به شوهرش منتقل میشود که به نوبه خود اتحاد معنوی مشابهی با دخترخوانده منعقد میکند.
Nous avons laissé le jeune baron de Boussac avec la douce Jeanne, sa sœur de lait, la filleule de sa mère, qui s’intitulait aussi la sienne, par suite d’un usage tout local, et de l’idée naïve et affectueuse qu’on ne saurait être adopté par le chef de la famille sans l’être par la famille entière. — ما بارون جوان دو بوساک را با ژان ملایم، خواهر شیریاش، دخترخوانده مادرش، که خودش را نیز دخترخوانده او مینامید، به دلیل رسم کاملاً محلی و ایده ساده و محبتآمیز که نمیتوان توسط رئیس خانواده پذیرفته شد بدون اینکه توسط کل خانواده پذیرفته شد، رها کردیم.
M. le Maire rappelle que la ville d’Hanoï, marraine d’Hauviné a envoyé à sa filleule le 16 Février 1926, un don de 31200 f et tout récemment une deuxième somme de 69175f 75, soit au total 100375f 75 pour l’année 1926. Cette générosité qui s’ajoute à d’autres, témoigne de la sympathie profonde qui unit la marraine à sa filleule. — آقای شهردار یادآوری میکند که شهر هانوی، مادرخوانده هاوینه، در ۱۶ فوریه ۱۹۲۶ هدیهای به مبلغ ۳۱۲۰۰ فرانک و اخیراً مبلغ دوم ۶۹۱۷۵ فرانک ۷۵ به دخترخواندهاش فرستاده است، یعنی در مجموع ۱۰۰۳۷۵ فرانک ۷۵ برای سال ۱۹۲۶. این بخشندگی که به دیگران اضافه میشود، همدردی عمیقی را که مادرخوانده را به دخترخواندهاش متصل میکند، نشان میدهد.