(ورزش) کارتِ عضویت و مجوزِ شرکت در مسابقههای رسمی
مجوز فعالیت ورزشی و شرکت در competitions فدراسیون.
کارت عضویت فدراسیون.
مدرک دانشگاهی بین کارشناسی و دکتری در رشتههای ادبیات، علوم و حقوق.
آزادیای که آدم به خود میدهد؛ بیبندوباری، گستاخی
آزادی بیش از حد، خلاف احترام و حیا.
آزادی افراطی، بینظمی یا سرکشی.
آزادی شاعر در شعر برخلاف قواعد عادی.
(حقوقی) پروانه؛ اجازهٔ قراردادیِ بهرهبرداری از چیزی
اجازه قراردادی صاحب اختراع برای بهرهبرداری از آن.
قرارداد اجازه استفاده، توزیع یا تغییر نرمافزار توسط صاحب حقوق.
مثالها
Pour ce soir, je te donne licence de débiter tes sornettes. — برای امشب به تو اجازه میدهم چرندیاتت را بگویی.
Ah ! cette ville imbécile et mortelle […]. Elle prend des aspects de nécropole où les macchabées folâtres auraient licence de grimacer et de gesticuler sous un ciel putride, gonflé comme un égout. — آه! این شهر احمق و مرگبار […]. منظره گورستانی به خود میگیرد که مردگان شاد در زیر آسمانی گندیده و بادکرده مانند فاضلاب، ادا و اطوار درمیآورند و حرکات مضحک انجام میدهند.
Il lui était sans limites donné licence de mettre en pièces et en sang la modestie, la pureté, la pudeur et les avilir sous lui à sa guise. — به او اجازه بیحد و حصری داده شده بود که حیا، پاکی و عفت را پارهپاره و خونین کند و به دلخواه زیر دستش خوار سازد.
Il obtint une licence pour expédier du vin en pays étranger. — او اجازهای برای ارسال شراب به کشورهای خارجی گرفت.
Licence pour le débit du tabac en détail. — اجازه برای فروش جزئی تنباکو.
Un nouveau cabaret ne peut ouvrir sans une licence. — یک کافه جدید نمیتواند بدون اجازه باز شود.