هر یک از اسبهایی که در دو سوی مالبند یراق شدهاند.
مثالها
Sans se faire prier, le père Minaï, colosse à barbe d’ébène, ventripotent comme un samovar monstre où bout le sbitène de tout un marché transi de froid, grimpa sur le timonier qui faillit crouler sous son poids. — بدون اینکه منتظر دعوت شود، پدر مینای، غولپیکر با ریش آبنوس، شکمگنده مانند سماور غولپیکری که در آن سبیتن تمام بازار یخزده از سرما میجوشد، بر اسب کناری سوار شد که نزدیک بود زیر وزن او فرو بریزد.
Elles éclairaient d'une lueur vive un nuage de buée au-dessus de la croupe en sueur des timoniers, et, des deux côtés de la route, la neige qui semblait se dérouler sous le reflet mobile des lumières. — آنها با نوری روشن ابری از بخار بالای کپل عرقکرده اسبهای کناری را روشن میکردند و در دو طرف جاده برف که به نظر میرسید زیر انعکاس متحرک نورها باز میشود.