œil

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\œj\/

اسم

  1. چشم
  2. اندام جانور یا دستگاهی که با دریافت نور، محیط را درک می‌کند
  3. ناظر
  4. نگاه
  5. توجه به چیزی
  6. داوری یا حالت ذهنی
  7. مرکز کم‌فشار که بادها در آن ضعیف‌اند
  8. سوراخ یا منفذ در اشیا و ابزارها
  9. دستگاه نشانه‌گیری یا جاسوسی
  10. درخشش پارچه یا جواهر
  11. اجسام آهکی در معده خرچنگ آماده پوست‌اندازی
  12. جوانه روی ساقه یا شاخه درخت
  13. حباب چربی روی سطح آبگوشت
  14. سوراخ‌های داخل نان یا پنیر
  15. انتهای طناب که با گره به شکل حلقه درآمده
  16. دهانه پایین کوره برای خروج مذاب
  17. برجستگی حروف چاپی

مثال‌ها