سان، رژه؛ بازدید از نیروهایی که مانور میدهند و رژه میروند.
مجله، نشریهٔ ادواری؛ نشریهای که بهتفصیل به مسائل گوناگون سیاسی، ادبی، علمی و مانند آن میپردازد.
(نمایش) رِویو؛ نمایش طنز با صحنههای کموبیش پراکنده که آدمها و رویدادهای روز را دست میاندازد.
صفت
صورت مؤنث مفردِ revu.
مثالها
Nous sommes gens de revue, nous sommes de revue, nous sommes de la revue, nous avons l’occasion de nous revoir. — ما اهل مجله هستیم، ما از مجله هستیم، ما از مجله هستیم، ما فرصت داریم دوباره هم را ببینیم.
J’ai fait la revue de mes livres. — کتابهایم را مرور کردم.
Faire une revue de ses actions, de ses erreurs, de sa vie passée. — مروری بر اعمال، خطاها و زندگی گذشتهاش انجام دادن.
La revue de son mépris pour cette haute société de Nancy devant laquelle elle s’était compromise lui donnait une douleur détaillée, si j’ose parler ainsi, et cuisante comme le toucher d’un fer rouge. — مرورِ تحقیرش نسبت به جامعهٔ اعیان نانسی، که پیش چشم آن آبرویش رفته بود، دردی جزءبهجزء — اگر اجازه دهید چنین بگویم — و سوزان چون تماس آهن گداخته به جانش میانداخت.
Sa petite moue chagrine trahissait l’importance qu’elle avait mise à se trouver à cette revue. — مویه کوچک غمگین او اهمیت زیادی که به حضور در این رژه داده بود را آشکار میکرد.
Ledit sieur commandant fera la revue des troupes le troisième jour de leur arrivée; il se rendra à la tête du camp avant qu'on batte l'assemblée et que l'on sonne à cheval; il verra former les troupes dans les rues du camp, […]. — سرهنگ مذکور روز سوم ورودشان از نیروها سان خواهد دید؛ او پیش از اینکه به صدا درآوردن مجمع و زنگ اسب، به سر اردوگاه خواهد رفت؛ او تشکیل نیروها در خیابانهای اردوگاه را خواهد دید، […]