نمونهسازی اولیه کردن، به شکل پروتوتایپ (نمونه اولیه) درآوردن.
مثالها
Prototyper dès à présent un écosystème industriel pour l'industrie des piles à combustible aurait beaucoup d'aspects positifs. — نمونهسازی اولیه یک اکوسیستم صنعتی برای صنعت پیلهای سوختی از هماکنون جنبههای مثبت زیادی خواهد داشت.
Pour pouvoir prototyper les DOM, il faut connaître le nom de leurs classes. — برای نمونهسازی اولیه DOMها، باید نام کلاسهای آنها را دانست.