grenouiller

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · صفت · /\ɡʁə.nu.je\/

Conjugaison du verbe grenouiller

فعل

  1. در آب بازی کردن، آب‌تنی کردن (مثل قورباغه).
  2. زیاد الکل نوشیدن، دائم‌الخمر بودن.
  3. دسیسه‌چینی کردن، برای منافع خود زد و بند کردن.
  4. آب فراوان نوشیدن.

اسم

  1. جای مردابی که قورباغه‌ها در آن جمع می‌شوند؛ امروزه بیشتر واژهٔ دیگری به کار می‌رود.
  2. نامِ دیگرِ گربه‌ماهیِ راه‌رونده (Clarias batrachus).

صفت

  1. مربوط به قورباغه یا شبیه به آن

مثال‌ها