taro

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · فعل · /\ta.ʁo\/

اسم

  1. غده خوراکی گیاهان مختلف از خانواده گل‌شیپوریان به جز تاروی چینی (تارو).
  2. غده خوراکی گیاه کولکاسیا (تارو/غلقاس).
  3. خود گیاه کولکاسیا.
  4. ماکابو (نوعی گیاه مشابه).

فعل

  1. نفوذ جنسی کردن (عامیانه).

مثال‌ها