زوجی که در رقص چهارنفره (کادری) روبروی زوج دیگر میرقصند
ساختمان یا نمای مقابل محل استقرار
نیمکت کوچک دونفره در سالن که به گونهای چیده شده که افراد روبروی هم بنشینند
کالسکه یا خودرویی که فقط دو صندلی مسافر روبروی هم داشت
قید
روبهرو، مقابل، رو در رو
مثالها
Je vous présente Pierre qui habite sur le même palier. C’est mon vis-à-vis. — پییر را که در همان طبقه زندگی میکند به شما معرفی میکنم. او همسایه روبهرویم است.
J’ai pu observer sa réaction, car il était mon vis-à-vis durant la réunion. — توانستم واکنش او را مشاهده کنم، چون در جلسه روبهرویم بود.
Dans aucun de mes voyages, je n’ai trouvé la moindre compensation aux tortures de cette vie de polype qui vous rend solidaire des faits et gestes de vos co-locataires momentanés, alors que, casé dans cette boîte de quelques pieds cubes, les jambes entrelacées à celles du vis-à-vis, […], il vous reste tout juste l’espace nécessaire pour respirer. — در هیچ یک از سفرهایم، کوچکترین جبرانی برای شکنجههای این زندگی polyp مانند که شما را با اعمال و رفتار هماتاقیهای موقتیتان همبسته میکند، نیافتم، در حالی که در این جعبه چند فوت مکعبی جا گرفتهام، پاها در هم تنیده با پاهای روبهرو، […], فقط فضای لازم برای تنفس باقی میماند.
Comme c’est au bord de la falaise, vous n’aurez jamais de vis-à-vis ! — چون کنار صخره است، هرگز روبهرویی نخواهید داشت!
Ils n’avaient pas mis de rideaux car leur maison n’avait pas de vis-à-vis. — آنها پرده نزده بودند چون خانهشان روبهرو نداشت.
Je me voyais à minuit, arrivant, dans mon vis-à-vis de couleur olive, à la porte de l’Opéra. — خودم را نیمهشب میدیدم که در کالسکه زیتونیرنگم به در اپرا میرسیدم.