با به هم زدن لیوانها به نشانه شادی، دوستی یا آرزو نوشیدن.
آسیب یا ناراحتی دیدن.
مثالها
Les verres étant emplis l’on trinqua et l’on but, puis il y eut entre les deux hommes un assez long silence lourd de gêne. — وقتی لیوانها پر شد، به سلامتی نوشیدند و بعد بین دو مرد سکوت طولانی و سنگینی از ناراحتی برقرار شد.
Je bois aux blondes, je bois aux brunes, et je ne vois pas pourquoi nous ne trinquerions pas à ta tante Picard qui en valait deux à elle seule. — به سلامتی موطلاییها مینوشم، به سلامتی سبزهها مینوشم، و نمیبینم چرا به سلامتی عمهات پیکار که به تنهایی به اندازه دو تا ارزش داشت، به سلامتی ننوشیم.
En principe, il aurait pas fallu qu’il parle de politique, surtout quand il avait bu un peu, et ça lui arrivait. Il était même noté pour trinquer, c’était son faible. — در اصل، نباید درباره سیاست حرف میزد، بهخصوص وقتی کمی مشروب خورده بود، و این برایش پیش میآمد. حتی به خاطر به سلامتی نوشیدنش هم یادداشت شده بود، این ضعفش بود.
Quand les parents boivent, les enfants trinquent. (slogan) — وقتی والدین مینوشند، بچهها تاوان میدهند. (شعار)
Ce qui par avance me fige d'horreur quand je pense à une agression possible de l'Allemagne c'est qu'elle emploiera les gaz toxiques et que les villes, particulièrement Paris, trinqueront, comme jamais elles n'auront trinqué. — آنچه از پیش مرا از وحشت خشک میکند وقتی به حمله احتمالی آلمان فکر میکنم این است که از گازهای سمی استفاده خواهد کرد و شهرها، بهویژه پاریس، تاوان خواهند داد، آنچنان که هرگز تاوان ندادهاند.
– Alors, c’est que vous trinquez ? Pauvre dame, tout de même. Des soucis d’argent, Dieu de Dieu ! tout le monde en a. — – پس، یعنی تاوان میدهید؟ بیچاره خانم، با این حال. نگرانیهای مالی، خدایا خدایا! همه دارند.