با عبور و مرور نخها روی دار، پارچه یا پارچههای دیگر بافتن.
در فضایی شبکه یا پرده ایجاد کردن.
ارتباط یا رابطه بین افراد ایجاد کردن.
مانند پارچه ساختن یا آماده کردن.
مثالها
Les femmes, qui sont de taille moyenne et plutôt trapues, portent une robe en vadmel, sorte de flanelle tissée avec la laine qu'elles-mêmes ont cardée et filée. — زنان که قد متوسط و نسبتاً تنومند دارند، لباس وادمل میپوشند، نوعی فلانل که با پشمی بافته شده که خودشان آن را شانه و ریسیدهاند.
Cette industrie du drap est en effet l'une des plus complexes, et le nombre des opérations nécessaires pour transformer la laine brute en produit fini est très élevé. Il fallait trier la laine, la teindre, la mélanger, la carder, la filer, la tisser, dégraisser le tissu, le fouler, le lainer, le tondre, l'épinceter, et enfin lui donner de l'éclat en le pressant. — این صنعت پارچه در واقع یکی از پیچیدهترینهاست و تعداد عملیات لازم برای تبدیل پشم خام به محصول نهایی بسیار بالاست. باید پشم را دستهبندی کرد، رنگ کرد، مخلوط کرد، شانه کرد، ریسید، بافت، پارچه را چربیزدایی کرد، کوبید، پرز داد، چید، تمیز کرد و در نهایت با فشردن به آن درخشش داد.
Pourtant cette blancheur qui se tissait dans le crépuscule lui causa un grand malaise. — با این حال این سفیدی که در گرگومیش بافته میشد باعث ناراحتی بزرگی برایش شد.
Tisser des liens amicaux. — ارتباطات دوستانه ایجاد کردن.
Il y aurait vraiment un livre à tisser avec la vie de cette admirable femme, ruminait Durtal. — واقعاً کتابی هست که بتوان با زندگی این زن تحسینبرانگیز بافت، دورتال با خود زمزمه میکرد.