timbrage
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\tɛ̃.bʁaʒ\/
اسم
عمل تمبر زدن یا نشاندار کردن با مهر
آزمایش گواهی فنی با اعمال فشار بالاتر از حد استفاده به محفظهای مانند مخزن یا پوسته موتور راکت برای مدت معین
مثالها
Le timbrage d’un registre, d’un livre.
Mots liés
timbre
timbré
timbre-poste
timbrée
timbrer
timbrés
timbreur
time
timide
timide
timidement
timidité
timocratie
timon
timonerie
timonier
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی