فرد یا گروهی که در حالت نیمههوشیار مانند یک خوابگرد رفتار میکند.
مثالها
Parfois, au milieu de nous, il tombe tout à coup dans une sombre rêverie, frissonne, tremble, tourne la tête, va et vient dans le salon. Dans ce cas, il faut le laisser faire ; il serait dangereux peut-être de le réveiller, je dis le réveiller, car alors je le crois en état de somnambulisme. D’ailleurs, il se réveille tout seul, et, vous le verrez, dans ce cas il a le réveil charmant. — گاهی در میان ما ناگهان در خیالپردازی تیرهای فرو میرود، میلرزد، میلرزد، سرش را میچرخاند، در سالن رفتوآمد میکند. در این صورت باید بگذاریم کارش را بکند؛ شاید خطرناک باشد بیدارش کنیم، میگویم بیدارش کنیم، زیرا آنگاه او را در حالت خوابگردی میدانم. به هر حال خودش بیدار میشود و همانطور که خواهید دید، در این صورت بیداریاش دلنشین است.
Un silence pieux rendit hommage à un somnambulisme aussi sincère. Ce spectacle réconfortait, à une époque où tout n’est que falsification, contrefaçon et malfaçon. — سکوت پرهیزکارانهای به خوابگردیای چنان صادقانه ادای احترام کرد. این منظره در زمانی که همه چیز جز جعل، تقلبی و بدساخت نیست آرامشبخش بود.
Le somnambulisme du monde politique, qui vit au jour le jour, du monde intellectuel aveugle à la complexité, l’inconscience généralisée contribuent à la marche vers les désastres. — خوابگردی جهان سیاسی که روزبهروز زندگی میکند، جهان فکری کور به پیچیدگی، بیخودی عمومیشده به راهپیمایی به سوی فجایع کمک میکند.